فسقلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ سْ قِ) (ص.) (عا.) کوچک، ریز اندام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ سْ قِ) (ص.) (عا.) کوچک، ریز اندام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسقلی . [ ف ِ ق ِ ] (ص ) در تداول عوام، سخت خرد. بسیارکوچک . (یادداشت بخط مؤلف ). کوچک و ناچیز. ریز و خرد. (فرهنگ فارسی معین ). فسغلی . رجوع به فسغلی شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
کوچولو، ریزه