فسل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسل . [ ف َ ] (ع اِ) شاخ انگور نشاندنی . (منتهی الارب ). شاخه ٔ رز که برای نشاندن بریده شده . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد فرومایه ٔ ناکس و بیمروت . ج، افسل، فسال، فُسل، فسول، فسولة، فسلاء. ◄ (مص ) از شیر بازکردن کودک . (منتهی الارب ).
فسل . [ ف َ س ِ ] (ع اِ) درخت خرد خرما. (آنندراج ). مصحف فسیل است . رجوع به فسیل شود.
فسل . [ ف ِ ] (ع ص ) گول و نادان . (منتهی الارب ). احمق . (اقرب الموارد).