فسیحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسیحی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فسیح . رجوع به فسیح شود.
فسیحی . [ ف َ ] (اِخ ) اصلش از اردستان از توابع اصفهان و کیفیت سایر احوالش از نظر پنهان است . این دو مطلع از اوست : گهی که بر دلت از دیگری غباری هست مگر بخاطرت آید که خاکساری هست . و دیگر: کدام دل که بر او زخمی از خدنگ تو نیست تو صلح اگر نکنی کس حریف جنگ تو نیست . (از آتشکده ٔ آذر چ سنگی ص ١٨٤).