فصیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فصیص . [ ف َ ] (ع اِ) خسته ٔ خرمای صاف و پاکیزه گویی روغن مالیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) تر شدن زخم و روان گردیدن . (منتهی الارب ). و لغتی در فَزّ است . (از اقرب الموارد). ◄ بیرون کشیدن و جدا کردن چیزی را از چیزی . ◄ بانگ کردن ملخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نرم گریستن کودک . (منتهی الارب ). گریستن ضعیف که مانند صفیر باشد. ◄ بازشدن رگ . (از اقرب الموارد). رجوع به فصد شود.