فطری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ طْ) [ ع. ] (ص نسب.) ذاتی، طبیعی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ طْ) [ ع. ] (ص نسب.) ذاتی، طبیعی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فطری . [ ف ِ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به فطرت . اصلی . ذاتی . طبیعی . خلقی . (غیاث ). جبلی . گهری . گوهری . طبعی . ذاتی . خلقی . (از یادداشتهای مؤلف ). ◄ منسوب به فطر. مربوط به فطر. فطریة. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فطریة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
نهادی، منشی