واژه جو

فعال شدن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

بیدار شدن، ازخواب پریدن، برخاستن، ازخواب برخاستن، جنبیدن، تکان خوردن، به‌خود تکان دادن، به‌چیزی افتادن، به‌کاری مشغول شدن

معنی فعال شدن | واژه جو