فقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فقر. [ ف ُ ] (ع اِمص ) فَقْر. درویشی . خلاف غنی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) اندوه . ج، فقور. (منتهی الارب ).
فقر. [ ف ُ ق ُ ](ع ص، اِ) ج ِ فقیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فقر. [ ف َ ](ع مص ) کندن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سوراخ کردن مهره و جز آنرا. (منتهی الارب ). سوراخ کردن برای در رشته کشیدن . (از اقرب الموارد). ◄ تا استخوان بریدن بینی شتر را تا رام گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پشت شکستن . (منتهی الارب ). پشت کسی شکستن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). فرودآمدن حادثه بر کسی و شکستن مهره های پشت او را. (از اقرب الموارد). ◄ درویش گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) ج ِ فقرة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فَقرة شود. ◄ اندوه . (منتهی الارب ).هم . ج، فقور، مفاقر. (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) درویشی . خلاف غنی . ج، فقور. (از منتهی الارب ). عبارت از نداشتن مایحتاج است و تفاوت آن با فقد این است که فقد نداشتن چیزی است که بدان نیازی نیست وآن را فقر نتوان گفت . (از تعریفات جرجانی ). درویشی .(ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بی چیزی . نداری . ناداشت . ناداشتی . (یادداشت مؤلف ) : مردی باهمت را فقر عذابی است الیم . (تاریخ بیهقی ). فقر نیکوست برنگ ارچه به آواز بدست عامه زین رنگ هم آواز تبرا شنوند. خاقانی . از فقر ساز گلشکر عیش بدگوار از فاقه خواه مهر بت جان ناتوان . خاقانی . ◄ (اصطلاح تصوف ) حقیقت فقر نیازمندی است، زیرا بنده همواره نیازمند است، چه بندگی یعنی مملوک بودن و مملوک به مالک خود محتاج است و غنی در حقیقت حق است و فقیر خلق و آن صفت عبد است بحکم «اءَنتم الفقراء اًِلی اﷲ و اﷲهو الغنی الحمید ». فقر آن است که ترا مالی نباشد و اگر باشد برای تو نباشد. بعضی گویند فقر عبارت است از فناء فی اﷲ و اتحاد قطره با دریا. و این نهایت سیر و مرتبت کاملان است که فرمود: «الفقر سواد الوجه فی الدارین » که سالک کلاً فانی شود و هیچ چیز او را باقی نماند و بداند که آنچه بخود نسبت میداده است همه از آن حق است و او را هیچ نبوده است . (از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف جعفر سجادی ) : خاقانیا عروس صفا را بد است فقر هر هفت کن که هفت تنان دررسیده اند. خاقانی . جز فقر هرچه هست همه نقش فانی است اندر نگین فقر طلب نقش جاودان . خاقانی . بدان تا دلم منزل فقر گیرد به از صبر منزل نمائی نبینم . خاقانی .