فلوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلوت . [ فْلو / ف ُ ] (فرانسوی، اِ) نوعی نی تکمیل شده که مخصوص اروپائیان است . این ساز در موسیقی علمی نیز به کار برده میشود. با فلوت بسهولت میتوان صداهای مختلف را ایجاد کرد ولی چون فاقد پرده های مخصوص موسیقی ماست نواختن نغمه های ایرانی در روی این ساز مشکل است . (فرهنگ فارسی معین ). - فلوتچی . رجوع به فلوتچی شود.
فلوت . [ فْلُت ْ / ف ُ لُت ْ] (فرانسوی، اِ) مجموع کشتیهای جنگی یک دولت . ناوگان . (فرهنگ فارسی معین ).
فلوت . [ ف َ ] (ع ص ) کساء فلوت ؛ گلیم خرد که هر دو جانبش گردانیده نشود. (از منتهی الارب ). کسائی که دو جانبش به سبب کوچکی و تنگی، بالا نیاید و کنار رود. (از اقرب الموارد).