فنا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنا کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نابود کردن . مقابل فنا شدن : دیده ٔ ما چون بسی علت در اوست رو فنا کن دید خود در دید دوست . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنا کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نابود کردن . مقابل فنا شدن : دیده ٔ ما چون بسی علت در اوست رو فنا کن دید خود در دید دوست . مولوی .