فنک پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنک پوش . [ ف َ ن َ ] (نف مرکب ) آنکه جامه از پوست فنک به تن دارد. فنک پوشنده . فنک پوشیده : چو درویشی، به درویشان نظر به کن که جرم خود به عوری کرد عوران را فنک پوش زمستانی . خاقانی . صبح فنک پوش را ابر زره در قبا برده کلاه زرش قندز شب را ز تاب . خاقانی . هند و خزرش دو حلقه در گوش آن قندزدار و این فنک پوش . خاقانی (تحفةالعراقین ).