فواحش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ حِ) [ ع. ] (ص.) جِ فاحشه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ حِ) [ ع. ] (ص.) جِ فاحشه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فواحش . [ ف َ ح ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ فاحشه . زنان زناکار. (یادداشت مؤلف ). روسپیان . ◄ زشت کرداریها. بدکرداریها. (فرهنگ فارسی معین ).
واژگان قرآن
لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ «فَواحِش» از مادّه «فَحْش ـ فَحشاء» جمع «فاحشه» به معناى خصوص اعمالى است که فوق العاده زشت و ناپسند است، نه همه گناهان، و شاید تأکید روى این مطلب که خواه پنهان باشد یا آشکار، از این جهت است که عرب هاى جاهلى، عمل زشت منافى عفت را اگر پنهانى انجام مى شد، مجاز مى شمردند، و تنها در صورتى که آشکار بود، ممنوع مى دانستند. ذکر این تعبیر بعد از «کبائر» در سوره «شورى»، به اصطلاح از قبیل ذکر خاص بعد از عام مى باشد، و در حقیقت، بعد از بیان اجتناب مؤمنان راستین از همه گناهان کبیره، روى گناهان زشت و ننگین، تکیه بیشترى شده است تا اهمیت آن را آشکار سازد.(23)