فوت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوت کردن . [ ف َ / فُوک َ دَ ] (مص مرکب ) فوت شدن . رجوع به فوت شدن شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
مردن، دیده فرو بستن، درگذشتن، جان سپردن، از دست رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوت کردن . [ ف َ / فُوک َ دَ ] (مص مرکب ) فوت شدن . رجوع به فوت شدن شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
مردن، دیده فرو بستن، درگذشتن، جان سپردن، از دست رفتن