واژه جو

فودنج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فودنج . [ ن َ ] (معرب، اِ) پودینه . پونه . وتنج . حبق . پودنه . غاغ . (یادداشت مؤلف ). بری و بستانی و نهری و جبلی باشد، و مراد از مطلق آن بری است . (حکیم مؤمن ). رجوع به پونه و فوتنج شود.

معنی فودنج | واژه جو