فیروز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیروز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیروز کردن . کسی را بر دیگری چیره ساختن : تو را کرد فیروز برفور هند به دارا و بر نامداران سند. فردوسی . رجوع به فیروز و پیروز شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیروز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیروز کردن . کسی را بر دیگری چیره ساختن : تو را کرد فیروز برفور هند به دارا و بر نامداران سند. فردوسی . رجوع به فیروز و پیروز شود.