فیروزه رنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیروزه رنگ . [ زَ / زِ رَ] (ص مرکب ) پیروزه رنگ . (فرهنگ فارسی معین ). به رنگ فیروزه . فیروزه فام . آبی یا سبز یا کبود : همه جامه ها کرد فیروزه رنگ دو چشمان پر از خون و رخ باده رنگ . فردوسی . مرکز این گنبد فیروزه رنگ بر تو فراخ است و بر اندیشه تنگ . نظامی . گاه بدین حقه ٔ فیروزه رنگ مهره یکی ده بدرآرد ز چنگ . نظامی . گل لعل در شاخ فیروزه رنگ . سعدی (بوستان ).