فیروزکوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیروزکوه . (اِخ ) دهی است از بخش تربت جام شهرستان مشهد که دارای ٣٥٢ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و پنبه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فیروزکوه . (اِخ ) قلعه ای است استوار میان هرات و غزنین . (معجم البلدان ). پایتخت غوریان بوده است . (از تاریخ جهانگشای جوینی ).
فیروزکوه . (اِخ ) شهر کوچکی است که مرکز بخش فیروزکوه شهرستان دماوند است و در سر سه راه تهران به مازندران و سمنان واقع است . ناحیه ای کوهستانی و دارای ٤٥٠٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه های گورسفید، شورستان و چشمه سارها و محصول عمده اش غله، سیب زمینی و بنشن و انواع میوه ٔ سردسیری است . فیروزکوه قبل از احداث راه آهن از نظر اقتصادی اهمیت بیشتری داشت . در اطراف این شهر معادن زغال سنگ وجود دارد. مزارع کل فور، سیاده، اندورسر، اندوراه کشه، نورس کره سر، امیریه یا دشت ملک و سلیم جزو فیروزکوه است . از آثار قدیم قلعه ٔ خرابی در کنار مزرعه ٔ سیاده و نیز قلعه ٔ خرابی بنام خراب ده در آنجا است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).