فیرون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیرون . (ص ) آن ستاره ها که رفتنشان مفسد باشد. (اسدی ). فرارون . (فرهنگ فارسی معین ) : همت تیز و بلند تو بدانجای رسید که ثَری ̍ گشت مر او را فلک فیرونا. خسروانی . حسودت در ید بهرام فیرون نظر زی تو ز برجیس فرارون . دقیقی . رجوع به فرارون شود.