فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در سرم فتنهای و سودائیست در سرم شورشی و غوغائی است هر دم از ترک چشم غمازی در دلم غارتی و یغمائیست پس این پرده دلربائی هست دل زجا رفتن من از جائیست ساقئی هست زیر پرده غیب که بهر گوشه مست و شیدائیست در درون هست خمر و خماری کز برون مستئی و هیهائیست از توای آرزوی دل شدگان در دل هر کسی تمنائیست عالمی پر زدر و گوهر شد مگر این طبع فیض دریائیست