فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۷۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما را که نوای بینوائیست مستی ز شراب کبریائیست تا حشر بخویشتن نیائیم هشیار و یا زحق جدائیست ساقی قدحی بده که مستی بهتر زعبادت ریائیست ما معتکفیم در خرابات ما را چه مجال پارسائیست از ما طمع صالح خامیست مستیست چه جای خودنمائیست بیگانه مباش زاهد از ما ما را با دوست آشنائیست ای فیض ازین صریحتر گوی ما را از دوست کی جدائیست