فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر که در دوست زد دامن احسان گرفت و آنکه در دوستی مایه عرفان گرفت دوستی کردگار معرفت آرد بیار هر که از این تخم کشت حاصل از آن گرفت ار در احسان هر انک روی بمقصود کرد دید جمال خدا حسن زاحسان گرفت هر که بدو داد تن مایه ایمان ستد وانکه بدو داد دل در عوضش جان گرفت آنکه بدو داد جان زنده جاوید شد عمر دو روزینه داد عمر فراوان گرفت هر که زدنیا گذشت لذت عقبی چشید وانکه زعقبی گذشت کام زجانان گرفت آنکه باخلاص داد در ره او هر چه داشت قطره بدریا گذشت بهره زعمان گرفت نیک و بد هر که هست سوی خودش عایدست هر چه در امروز کرد روز جزا آن گرفت در ره عرفان و عشق فیض بسی سعی کرد تا که بتوفیق حق عشق زعرفان گرفت