فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
وصل با دلدار میباید مرا فصل از اغیار میباید مرا چون نیم از اصل خود ببریدهاند نالهای زار میباید مرا من کجا و رسم عقل و دین کجا مست یارم یار میباید مرا بیوصال او نمیخواهم بهشت دار بعد از جار میباید مرا عشق از نام نکو ننگ آیدش عاشقم من عار میباید مرا عقل دادم بستدم دیوانگی شیوه این کار میباید مرا تا بکی این راز را پنهان کنم مستی و اظهار میباید مرا سر زمن سر میزند بیاختیار محرم اسرار میباید مرا گفتگو بگذار فیض و کار کن در ره او کار میباید مرا