فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نعیمی یا جحیمی جنتیای عشق یا دوزخ شوی گاهی بهشت من شوی گاهی مرا دوزخ چه روی دوست بنمائی بهشت آنجا چه بنماید چه سوزی در فراق او دلمرا حبذا دوزخ گشائی چون در وصلم بهشت نقد میبینم چو بندی بررخم ایندرشود نقداین سرادوزخ اگر وصلست اگرهجران که دراد لذتی در غم مدام از عشق درجانم بهشتی هست یا دوزخ کسی دیده است یکجوهرگهی جنت شودگه نار دروهم این بود هم آن کجاجنت کجا دوزخ توباخودازهدادرجنک ومن باهردو عالم صلح مراباشد جزا جنت ترا باشد سزا دوزخ غضب چون یابد استیلاترا سوزد بنقد اینجا وجود تو درآندم میشود نقد آنرا دوزخ چوفیض از دولت عشق از همه عالم بود راضی گذر چون افکند بر پل شود نارش هوا دوزخ