فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۶۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لعل لب تو چه با شکر کرد وان لؤلؤتر چه با گهر کرد زلف و خالت چه کرد با مهر چشم و ابرو چه با قمر کرد رفتار خوشت چه کرد با سرو گفتار خوشت چه با شکر کرد آب و رنگت چو کرد با گل سیب ذقنت چه با ثمر کرد لطف و قهرت چه کرد با جان هجر تو چه با دل و جگر کرد چشم خوش مست تو چه پرداخت چون جانب عاشقان نظر کرد ایزد روزی که حسن میساخت حسن تو ز نشاءه دگر کرد بر خورد ز عمر هر که یکبار بر صفحه عارضت نظر کرد امروز نسیم بوی جان داشت مانا بحوالیت گذر کرد وصف حسن تو فیض میگفت چون نتوانست مختصر کرد