فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بجانی لطف پنهان میفروشد جهانی جان بیکجان میفروشد دهد بوسی عوض جانی ستاند بخر والله ارزان میفروشد دلم هر دو جهان با صد جهان جان بیکدم وصل جانان میفروشد نفهمیده است ذوق عشق و مستی که هشیاری بمستان میفروشد شراری گر بیابد ز آتش ما جنان زاهد به نیران میفروشد بیک مو زاهد از زلف دو تایش دو صد خروار ایمان میفروشد چو آرد در حدیث آن لعل شیرین شکرها از نمکدان میفروشد سبوئی محتسب در پرده دارد عبث خشکی برندان میفروشد بده جان در رهشای فیض کان یار وصال خویش ارزان میفروشد