فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از بوی میعشق برنگ آمدهام باز شه عشق را بچنگ آمدهام کی باشد عاشقی دچارم گردد از صحبت عاقالان بتنگ آمدهام شد خسته بخار زهد اول قدمم ره را همگی بپای لنگ آمدهام مقصد بنگر ز سختی راه مپرس در هر قدمی پای بسنگ آمدهام عمرم به شتاب رفت هنگام شباب پیرانه سر این ره به درنگ آمدهام در صورت اگر بعاقلان میمانم در معنی لیک شوخ و شنگ آمدهام در سینه دوستان سردوم چونفیض در دیده دشمنان خدنگ آمدهام