فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن شادی هر دو جهان در غم اینان دیدن توبه از زهد و ریا کردن و مینوشیدن در خرابات مغان جلوه ایمان دیدن رقم عیش از آن صفحه عارض خواندن حال آشفته در آن زلف پریشان دیدن کردم از پیر سؤالی ز جمال ازلی میتوان گفت در آئینه خوبان دیدن هرکجا حسن و جمالیست ز جانان عکسیست جان در آن عکس تواند رخ جانان دیدن نیست پنهان ز نظر صورت خوب تو مرا هست یکسان چه بوصل و چه بهجران دیدن چند زین گفتن بیهوده خمش کنای فیض هست موقوف خموشی رخ جانان دیدن