فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۴۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز هرچه آن غیر یار استغفرالله ز بود مستعار استغفرالله دمی کان بگذرد بییاد رویش از آن دم بیشمار استغفرالله زبان کانتر بذکر دوست نبود ز سرش الحذر استغفرالله سر آمد عمر و یکساعت ز غفلت نگشتم هوشیار استغفرالله جوانی رفت پیری هم سر آمد نکردم هیچ کار استغفرالله نکردم یک سجودی در همه عمر که آید آن بکار استغفرالله خطا بود آنچه گفتم و آنچه کردم از آنها الفرار استغفرالله ز کردار بدم صد بار توبه ز گفتارم هزار استغفرالله شدم دور از دیار یارای فیض من مهجور زار استغفرالله