فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بنده او من و او خدای منست من برای وی و او برای منست مقصد اصلی ندای کنم سایر خلق چون صدای منست هادی این رهم صلا بزنید هر کرا پیرو هدای منست میروم بر براق عشق سوار قبه آسمان درای منست پیشوا و امام قافلهام همه خلق در قفای منست آفتاب سپهر امر منم خلق را نور از ضیای منست فلک ازهای و هوی من در رقص در ملک نیزهای های منست هر چه در عالم کبیر بود جمله در جبه و ردای منست آفرینش اگر کلان ور خرد همه در سایه لوای منست زیر این قبه نیست خانه من عرصه لامکان سرای من است غربت افکنده است بر خاکم صدر ایوان عرش جای من است سرو پرواز لامکان دارم کره چرخ بند پای من است چون شدم گرم این سخنها گفت با من آنکس که رهنمای من است فیض بس زین بلند پروازی این صفتهای اولیای من است