فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست کشتن از تو میزیبد بخشش از تو محبوبست گر نوازی از لطفم ور کدازی از قهرم هر چه میکنی نیکوست التفات مطلوبست گر وفا کنی شاید ورجفا کنی باید قهرهات مستحسن لطفهات محبوبست جلوههای تو موزون غمزهای تو شیرین نازها بجای خود شیوهات مرغوبست غمزه را چو سردادی هر چه میکند نیکوست ناز را چوره دادی هر چه میکند نیکوست دم بدم زنی بر هم آن دو زلف خم در خم عالم کنی ویران شیوه ترا شوبست یوسف زمانی تو زبده جهانی تو هر که قدرتو دانست در غم تو یعقوبست دل بعشق ده زاهد دلفسردگی عیبست حق بهیچ نستاند آن دلی که معیوبست وه چه میکند با دل نالهای درد آلود در غمش بنالای فیض ناله تو مرغوبست