فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روی بنمایای پری رخسار هی عقل را دیوانه کن دلدار هی بلبلانت در ترنم آمدند جلوه کنای گل بیخار هی دل بجان آمد مرا از هجر تو یکدمک بنشین برمای یار هی جان باستقبال آمد تا بلب بوسه زان لعل شکر بار هی باده عشق تو دارد جام دل مشگنش دلدار هی دلدار هی لطف کن از چشم مستت ساغری فیض را مگذار در غم زارهی شد دلم دیوانه در زنجیر غم صبر تا کیای پری رخسار هی