فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هم تو بیننده هم تو بینائی هم تماشا و هم تماشائی جلوه فرمای جلوه آرایان جلوه آرای جلوه آرائی آب و رنگ جمال زیبایان زیب و حسن کمال زیبائی نور بینائی نظارگیان مردم دیده تماشائی مایه ناز حسن عالم سوز خانه پرداز عشق سودائی خلش غمزهای معشوقان تبش عاشقان شیدائی خانه ویران کن سکون و قرار غارت کشور شکیبائی ذروه آسمان غنج و دلال آفتاب سپهر بالائی فیض از تو چنانکه میباید هستی او را چنانکه میبائی