فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۶۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هیچیم ما بخویش و نمودار ما توئی ما صورتیم و معنی هشیار ما توئی هم گوش و هم سماع توئی در سرو دماغ هم چشم ما تو معنی دیدار ما توئی هم تو زبان بیان تو تنطق تو میکنی هم در دهان زبان تو و گفتار ما توئی هم دست ما تو معنی نازش ز تست هم هم پای ما تو قوت رفتار ما توئی دیدار تست هر چه درآید بچشم ما بیننده هم تو دیده و دیدار ما توئی داعی تو و مجیب توئی در سؤال ما گر دل شود غمین ز تو غمخوار ما توئی هرکس بسوی سبزه و گلشن رود بسیر ما را تو سیر سبزه و گلزار ما توئی بازاریان بسود و زیان متاع در سود و زیان ما تو و بازار ما توئی عرض کمال بهر خریدار میکنند ما عرض نقص کرده خریدار ما توئی بنشسته در دکان ز پی کسب وکار خلق دکان ما تو کسب تو و کار ما توئی قومی بمیکده ز پی باده میروند ما را محبتت میو خمار ما توئی فیض از تو است و حاصل معنای شعر تو اندیشها همه ز تو گفتار ما توئی