قابض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- گیرنده، در مشت گیرنده.<BR>۲- در طب دارویی که یبوست ایجاد کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- گیرنده، در مشت گیرنده. ۲- در طب دارویی که یبوست ایجاد کند.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
قابض . [ ب ِ ] (ع ص ) میراننده . ◄ گیرنده . (ناظم الاطباء). به پنجه گیرنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در مشت گیرنده . (ناظم الاطباء). ◄ درآورنده . بیرون کشنده . قابض روح : قابل انوار عدل، قابض ارواح مال فتنه ٔ آخر زمان، از کف او مصطلم . خاقانی . - قابض ارواح ؛ گیرنده ٔ جانها، عزرائیل . - قابض جریمه ؛ مأمور اخذ جریمه . - قابض مالیات ؛ محصّل مالیات . تحصیلدار مالیات . ◄ شتاب کننده در رفتار از مرغ و جز آن . ◄ به شتاب راننده . (منتهی الارب ). ◄ متصرف و مالک . ◄ امانت دار. (ناظم الاطباء). ◄ فراگیرنده و تنگ کننده ٔ روزی . (مهذب الاسماء). ◄ دریافت کننده . محصل مالیات دیوانی : تو فضولی یا قابض . ◄ زمخت . ◄ هرچیز که قبض کند و درهم کشد و ترنجیده کند. هرچیز که یبوست طبع آورد و مزاج را خشک کند. گس . دبش . عَفِص . بست کن . جمعکننده . گلوگیر. ترنجیده کننده . (ناظم الاطباء). داروی شکم بند. مقابل مسهل . نزد پزشکان داروئی را نامند که اجزاء عضو را جمع سازد. (الموجز فی فن الادویه ). طعم گیرنده را نامند که اجزاء زبان را بهم آورد و فعل او تبرید و تجفیف و تغلیظ و تقویت اشتها است و در غیر طعم مراد از آن حابس است که به سبب بهم آوردن اجزاء عضو، حبس و استمساک کند. شیخ الرئیس گوید: داروئی است که اجزاء عضو را بهم آورد و مجاری آن را مسدود سازد. (از قانون بوعلی چ رم کتاب دوم ص ١٢٠).
قابض . [ ب ِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء) (مجمل اللغه ).
قابض . [ ب ِ ] (اِخ ) خواجه درویش احمد قابض . رجوع به احمد قابض شود.
مترادف و متضاد
گیرا، گیرنده دبش، گس
فرهنگ طیفی
گس، متراکمکننده، یابس، یبوستآور، خشککننده، خشک