قابل انتقال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قابل انتقال . [ ب ِ ل ِ اِ ت ِ ](ص مرکب ) آنچه بتوان به دیگری منتقل کرد. انتقال پذیر. ◄ ملک ... منقول . در مقابل غیرمنقول .
فرهنگ طیفی واژهدان
قابلحمل، پرتابل انتقالی، ارسالی، اعزامی، فرستادهشده، محمول مخابراتی مبعوث
واژگان فارسی سره واژهدان
واگذاشتنی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی