قابل انطباق
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
قابل تطبیق، قابل جرح وتعدیل، مناسب، میزانکردنی، چکشخوار، منعطف، نرم، پذیرا، هماهنگ، جور، سازگار منطبق، رعایتکننده مقلد، راشد
واژگان فارسی سره واژهدان
همایند
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
قابل تطبیق، قابل جرح وتعدیل، مناسب، میزانکردنی، چکشخوار، منعطف، نرم، پذیرا، هماهنگ، جور، سازگار منطبق، رعایتکننده مقلد، راشد
واژگان فارسی سره واژهدان
همایند