واژه جو

قابلمه کاری کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قابلمه کاری کردن . [ ل َ م َ/ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در اصطلاح زرگرها، ورقه ٔ نازک از فلز روی چیزی کشیدن . روکش کردن . آب طلا یا نقره دادن . مطلا کردن . مفضض کردن . ◄ و مجازا به معنی سعی کردن و کوشش .

معنی قابلمه کاری کردن | واژه جو