قابلیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ یَّ) (مص جع.)<BR>۱- شایستگی.<BR>۲- استعداد.<BR>۳- استعداد قبول، منفعل شدن، انفعال. مق فاعلیت.<BR>۴- امکان.<BR>۵- هنر.<BR>۶- معرفت.<BR>۷- کفایت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ یَّ) (مص جع.) ۱- شایستگی. ۲- استعداد. ۳- استعداد قبول، منفعل شدن، انفعال. مق فاعلیت. ۴- امکان. ۵- هنر. ۶- معرفت. ۷- کفایت.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
قابلیت . [ ب ِ لی ی َ] (ع مص جعلی، اِمص ) شایستگی . سزاواری . برازندگی . استحقاق . استعداد. لیاقت . (ناظم الاطباء) : داد حق را قابلیت شرط نیست . مولوی . ◄ پذیرائی . شایستگی پذیرفتن . ◄ (اصطلاح فلسفه ) استعداد قبول . انفعال . منفعل شدن . در برابر فاعلیت . ◄ امکان . احتمال . ◄ قوت . قدرت . ◄ هنر. ◄ معرفت . ◄ کفایت . ◄ مجال . ◄ رغبت . آرزو. خواهش . (ناظم الاطباء). ترکیب ها: - قابلیت احتراق . قابلیت ارتجاع . قابلیت امتداد. قابلیت امکان . قابلیت انبساط. قابلیت انحلال . قابلیت انعطاف . قابلیت انعکاس . قابلیت انقباض . قابلیت تبدیل . قابلیت تراکم . قابلیت تقسیم . قابلیت تکاثف . قابلیت حرکت . قابلیت داشتن . قابلیت شخص . قابلیت قابل . قابلیت قسمت . قابلیت نفوذ.
مترادف و متضاد
استحقاق استطاعت، استعداد، اهلیت، سزاواری، شایستگی، لیاقت توان، عرضه، قوه، کفایت پذیرش امکان (متضاد: فاعلیت)
فرهنگ واژگان سره
پذیرایی، شایستگی، سزاواری، توانایی