قابوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قابوس . (اِخ ) ابن وشمگیر ملقب به شمس المعالی و مکنی به ابی الحسن از سلسله ٔ آل زیار. وی به سال ٣٦٧ هَ . ق . بجای برادر خود بیستون بن وشمگیر جلوس کرد در همین سال رکن الدوله نیز درگذشت و مملکت قلمرو او میان سه پسرش عضدالدوله و مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. عضدالدوله و مؤیدالدوله در ملک فخرالدوله طمع کردند و جنگی درگرفت و سرانجام فخرالدوله به طبرستان بگریخت و به قابوس بن وشمگیر که شوهر خاله ٔ او بود پناه برد. عضدالدوله و مؤیدالدوله به قابوس پیغام فرستادند که فخرالدوله را به ایشان تحویل دهد. ولی قابوس نپذیرفت و بهانه برای لشکرکشی عضدالدوله به طبرستان و گرگان فراهم آمد و چون قابوس تاب مقاومت نداشت پس از مختصر جنگی در نزدیکی استرآباد منهزم شد و به سال ٣٧١ هَ . ق . با فخرالدوله به خراسان گریختند. حکومت خراسان از جانب سامانیان در این تاریخ با حسام الدوله تاش بود. و او از طرف امیر نوح بن منصور سامانی مأمور شد که قابوس و فخرالدوله را مدد کند. حسام الدوله و امیر فائق، گرگان را محاصره کردند ولی مؤیدالدوله با دادن رشوه بسیار به امیر فائق او را بفریفت تا در اثنای جنگ فرار کرد و دیگران نیز تاب پایداری نیاورده شکست خوردند و لشکر سامانی کاری از پیش نبردو قابوس پس از چهار سال سلطنت (٣٦٦ - ٣٧١ هَ . ق .) در حدود ١٨ سال (٣٧١ - ٣٨٨) از امارت محروم و در خراسان در پناه آل سامان بزیست . اما فخرالدوله چون برادرش عضدالدوله به سال ٣٧٢ هَ . ق . و برادر دیگرش مؤیدالدوله به سال ٣٧٣ مردند به دعوت صاحب بن عباد وزیر مؤیدالدوله از خراسان به ری آمد و بجای برادر نشست، ولی گرگان را بجای آنکه به قابوس واگذار کند به ابوالعباس حسام الدوله تاش واگذاشت و همچنان تا سال ٣٨٨ ولایت گرگان در دست عمال آل بویه ماند. پس از مرگ صاحب بن عباد به سال ٣٨٥ و وفات فخرالدوله به سال ٣٨٧ در احوال دیلمیان عراق ضعف و ناتوانی بروز کرد و جانشینی فخرالدوله به پسر خردسالش مجدالدوله رسید. قابوس ازفرصت استفاده کرد و چون دیگر از یاری سامانیان که خود گرفتار هرج و مرج بودند مأیوس شد درصدد برآمد که به یاران دیلمی و طبری خود متوسل شود و مستقیماً گرگان را از عمال آل بویه پس بگیرد. نخستین کسی که به یاری قابوس برخاست اسپهبد شهریاربن شروین از اسپهبدان طبرستان بود و او به سهولت بر برادران فخرالدوله غالب شد و در قسمتی از طبرستان که تحت فرمان او بود به نام شمس المعالی خطبه خواند. آمل را هم دو تن دیگر از طرفداران قابوس تسخیر کردند و بر استرآباد نیز دست یافتند و سرانجام گرگان را هم مسخر کردند و قابوس در شعبان ٣٨٨ پس از ١٨ سال به پایتخت خود برگشت . شمس المعالی در دوره ٔ دوم سلطنت ٣٨٨ - ٤٠٣ هَ . ق . از طرف مغرب نیز دامنه متصرفات خود را وسعت بخشید. قابوس مردی درشت خو و بی رحم و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن میداد و به اندک سؤظنی دست به قتل هر بیگناهی میزد، و بهمین علت جمعی بسیار بدست او کشته شدند و کینه ٔ او در سینه ٔ غالب سران لشکری جا گرفت تا وقتی که حاجب مخصوص خویش را که مردی بی آزار و محبوب لشکر بود کشت . لشکریان شورش کرده او را به زندان انداختند. و به سال ٤٠٣ هَ . ق . کشتند. قابوس مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و ادیب و فضل دوست و خوش خط بود. گویند صاحب بن عباد هرگاه خط او را دیدی گفتی اهذا خط قابوس او جناح طاوس . در انشاء نثر عربی با بهترین بلغای این زمان دم برابری میزدو در شعر فارسی و تازی هر دو ماهر بود. ابوریحان بیرونی کتاب معروف خود الاَّثار الباقیه را به سال ٣٩٠ به نام قابوس تألیف کرد. این اشعار بدو منسوب است . کار جهان سراسر آز است یا نیاز من پیش دل نیارم آز و نیاز را من هشت چیز را ز جهان برگزیده ام تا هم بدان گذارم عمر دراز را میدان و گوی و بارگه و رزم و بزم را اسب و سلاح و جود و دعا ونماز را. # شش چیز در آن زلف تو دارد مسکن پیچ و گره و بند و خم و تاب و شکن شش چیز دگر از آن نصیب دل من عشق و غم و درد ورنج و تیمار و محن . و ترسلات او را ابوالحسن علی بن محمد یزدادی جمع کرده و به کمال البلاغه، موسوم نموده است و قطعاتی از آن را محمدبن اسفندیار در تاریخ طبرستان آورده است . (تلخیص و تلفیق از تاریخ گزیده ص ٣٩٢، ٤١٩، ٤٢١، ٤٢٣، ٤٢٨ و کامل ابن اثیر ج ٨ ص ٢٧٣ و حبیب السیر چ خیام ج ٢ صص ٣٦٣ - ٣٦٥، و ص ٤١٨، ٤٢٩، ٤٣٥، ٤٤٠ - ٤٤٥).
قابوس . (اِخ ) ابن هند، از ملوک بنی لخم بود که پس از برادرش عمروبن منذر در حیره سلطنت یافت و چهارسال پادشاهی کرد و به دست یکی از افراد قبیله ٔ بنی یشکر کشته شد. (حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٢٦٠) مادرش هند نام داشت و او بیشتر به نام مادر قابوس بن هند خوانده میشد. (عقد الفرید ج ٦ ص ١١٠) طرفةبن عبد، قابوس بن هند (ابن منذر) برادر عمروبن هند پادشاه حیره را به اشعاری هجو میکند که مطلعش این است : لعمرک ان قابوس بن هند لیخلط ملکه نوک کثیر. (البیان و التبیین چ ١٩٤٧ج ٢ ص ٢٥٠). او در دوران سلطنت کسری پسر هرمز و به فرمان او بر حیره حکومت داشت . (عقد الفرید ج ٦).
قابوس . (اِخ ) ابن نعمان بن منذر. آنگاه که بنی یربوع بر سر منصب ردافت نافرمانی نعمان کردند وی فرزند خود قابوس و حسان بن منذر را با لشکری از مردم حیرة و دیگران بسوی ایشان روانه کرد. هر دو طرف در طُخفه به هم رسیدند و جنگی در گرفت . قابوس و لشکریانش شکست خوردند و طارق بن عمیره اسب قابوس را پی برید و او را گرفت تا داغ بر پیشانی نهد. قابوس گفت شاهان را داغ بر پیشانی ننهند. طارق وسائل سفر آماده کرد و او را بسوی پدر روانه ساخت . (عقدالفرید ج ٦ ص ٨٧).