قاتل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاتل . [ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قتل . کسی که انسان یا حیوانی را بکشد و جانداری را بی جان کند. خونی . کشنده . (ناظم الاطباء). قتل کننده . (آنندراج ). هلاک کننده . (ناظم الاطباء). آدم کش . خونخوار. ج، قاتلین . قاتلون . قتله . قتال : ز بادش خون همی بفسرد در تن که بادش داشت طبع زهر قاتل . منوچهری . بهری ز سخن چو نوش پر نفع است بهری زهر است و ناخوش و قاتل . ناصرخسرو. جمله عالم آکل ومأکول دان باقیان را قاتل و مقتول دان . مولوی . بخونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید که قتلم خوش همی آید ز دست و پنجه ٔ قاتل . سعدی . به خون سعدی اگر تشنه ای حلالت باد که در شریعت ما حکم نیست بر قاتل . سعدی .