قادر شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قادر شدن . [ دِ ش ُ دَ] (مص مرکب ) توانا شدن . توانائی یافتن : آنکه مسکین است اگر قادر شود بس جنایتها از او صادر شود. سعدی . بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو رحمت نکند. (گلستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قادر شدن . [ دِ ش ُ دَ] (مص مرکب ) توانا شدن . توانائی یافتن : آنکه مسکین است اگر قادر شود بس جنایتها از او صادر شود. سعدی . بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو رحمت نکند. (گلستان ).