قارب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قارب . [ رِ ] (ع ص ) در شب جوینده آب را. ◄ شتر در شب قرب سیرکننده . ج، قوارب . ◄ (اِ) کشتی خرد که در جنب کشتی بزرگ دارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کرجی . آن کشتی که ملاح از بهر خویش دارد. (مهذب الاسماء). زورق . قایق . ◄ خداوند شتران . ج، قوارب . قاربون . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قارب . [ رِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن اسود. از رؤساء و بزرگان طائفه ٔ ثقیف است . (امتاع الاسماع ج ١ ص ٤٠١). وی پس از عموی خود عروةبن معتب اسلام آورد و پس از آن قوم خود را به اسلام دعوت کرد. (امتاع الاسماع صص ٤٩٠ - ٤٩٣).