قارظ عنزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قارظ عنزی . [ رِ ظِ ع َ ] (اِخ ) مردی که به طلب قَرَظ رفت و بازنگشت و این مثل شد: نیایم تا قارظ عنزی بازنگردد. (منتهی الارب ) : به هر تنی که می اندر شود غمش بشود چنانکه باز نیاید چو قارظ عنزی . منوچهری . رجوع به قارظان شود.