قارلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قارلق . [ ل ُ ] (اِخ ) دهی است از دهات استرآباد رستاق که به موجب وقفنامه ٔ کهنه ای (به تاریخ ٩٨٩ هَ . ق .) که فعلاً در دست سادات شیرنگ است در ناحیه ٔ فخر عمادالدوله واقع است . این ده مشتمل بر دو ناحیه است : قارلق عُلیا قارلق سفلی . (از ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ١٧٠).
قارلق . [ ل ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قره پشلو بخش مرکزی شهرستان زنجان . در ٥٧هزارگزی شمال باختری زنجان و ١٢ هزارگزی راه عمومی خلخال . موقعیت جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . ١٧٥ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و زه آب رودخانه ٔ محلی و محصولات آن غلات و انگور و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
قارلق . [ ل ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرمخان بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد. در ١٢هزارگزی شمال خاوری بجنورد سر راه شوسه ٔ عمومی بجنورد به قوچان و در جلگه واقع است . هوای آن معتدل میباشد. ٧٨ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصولات آن غلات و بنشن و تریاک و میوه جات و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).