قارنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قارنه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان براآن بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان و در ٣١هزارگزی جنوب خاور اصفهان و دوهزارگزی راه فرعی رحیم آباد به کبوترآباد واقعو سرزمین آن جلگه و هوای آن معتدل است . ٤٢١ تن سکنه دارد. مذهب آنان شیعه و زبانشان فارسی است . آب آن از چاه و آب سد و محصولات آن غلات و پنبه و تریاک و پشم و هندوانه و روغن و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
قارنه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیّه . در ٨هزارگزی جنوب باختری نقده و ٥هزارگزی جنوب شوسه ٔ خانه به نقده و در دره واقع و سردسیر سالم است . ٢٧٣ تن سکنه دارد و مذهب آنان سنی و زبانشان کردی است آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون و چغندر و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤). نام محلی است در کنار راه حیدرآباد به خانه میان نقده و دوآب و در ٣١٥٠٠گزی حیدرآباد واقع است .