قارن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن گشسب یکی از نجبای ایران (ولف ص ٦١٩). معاصر یزدگرد بزه گر : چو گستهم کو پیل کشتی بر اسب دگر قارن گرد پور گشسب . (شاهنامه چ بروخیم ج ٧ ص ٢٠٩٧ س ٧).
قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن سوخرا نخستین کس از فرمانروایان و حکام آل قارن وند بوده است که ٣٧ سال در جبال طبرستان حکومت داشت . (از ترجمه ٔ مازندران استرآباد ص ١٧٩). آل قارن در جبال و طبرستان تقریباً ٢٧٤ سال حکومت داشته و شروع آن از ٥٠ سال پیش از هجرت بوده است .
قارن . [ رَ ] (اِخ ) (اسپهبد...) مورخان نوشته اند مال و مکنت ابومسلم را استادسیس برگرفت و از وی به چنگ سپهبد قارن افتاد. (پاورقی مجمل التواریخ و القصص ص ٣٢٨). رجوع به خازم شود.