قاریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاریه . [ ی َ ] (ع اِ) بن نیزه یا سر آن . (آنندراج ). ◄ تیزی و نوک نیزه . ◄ دم شمشیر و جز آن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شهر، خلاف بادیه . (آنندراج ).
قاریه . [ ی َ / ری ی َ ] (ع اِ) سار سبز. وگویند سار سیاه . (مهذب الاسماء). مرغی که عرب بدان تیمن کند و دیدن آن را بشارت باران داند، گویا مژده آور باران است یا پیش رو ابر، و شخص جوانمرد و جواد را بدان تشبیه کنند و بدین معنی به تشدید هم آمده . (آنندراج ). پرنده ای است کوتاه پای، بلندمنقار و پشت سبز. (زمخشری ) (اقرب الموارد). ج، قواری . (مهذب الاسماء).