قاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاز. [ ز ز ] (ع اِ) دیو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شیطان . (ناظم الاطباء).
قاز. (اِ) پرنده ای باشد سفید و بزرگ از جنس مرغابی . گویند ترکی است چه در مؤید الفضلاء در جنب لغات ترکی نوشته شده بود. (برهان ).در اصل غاز بوده و الحال به قاف خوانند و محرف غاز است . (فرهنگ نظام ). بربط. مرغابی . قلولا : قاز ار بازو زند بر یاد عدل پهلوان چرخ عنقاوار متواری شود از بیم قاز. سوزنی . - امثال : مرغ همسایه به نظر قاز می آید . رجوع به غاز شود. ◄ پشیز. رجوع به غاز شود.