قاسم بیانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاسم بیانی . [ س ِ ب َ نی ی ] (اِخ ) خیرالدین بن محمد حنفی بغدادی مشهور به بیانی و مکنی به ابوالخیر از اهل بغداد و متصوف و عالم به حدیث و تفسیر بود. کتابهائی در تصوف و وعظ و کلام تألیف کرده و از کسانی که پس از مرگش برای وی مرثیه سروده اند یکی معروف رصافی و دیگر جمیل صدقی رهاوی است . او به سال ١٣٢٠ هَ . ق . وفات یافت . رجوع به لب اللباب ج ١ ص ١١٩ و فی عشائر العراق ج ١ ص ٣١٦ و الاعلام زرکلی چ ٢ ج ٦ ص ٩ شود.
قاسم بیانی . [ س ِ ب َ نی ی ] (اِخ ) ابن محمدبن قاسم اندلسی نوه ٔ قاسم بیانی معروف . از علماءاست . ابوعمرو احمد فرزند او از او روایت دارد. و احمد خود از مشایخ ابن حزم است . (تاج العروس «ب ی ن »).
قاسم بیانی . [ س ِب َ نی ی ] (اِخ ) ابن محمدبن قاسم ابن محمدبن سیار اموی اندلسی قرطبی، مکنی به ابومحمد از بزرگان فقیهان و محدثان اندلس است . وی بنده ٔ ولیدبن عبدالملک خلیفه ٔ اموی بود و از مجتهدانی است که قائل به حجة و نظر است . از تألیفات او کتاب «ایضاح » است در رد بر مقلدان . وی منسوب است به بیانه اندلس و در قرطبه به دنیا آمده و هم در آنجا به سال ٢٧٦ هَ . ق . درگذشته است . رجوع به تذکرة الحفاظ ج ٢ص ١٩٩ و شذرات ج ٢ ص ١٧٠ و جذوة المقتبس ٣١٠ و الاعلام زرکلی چ ٢ ج ٦ ص ١٦ شود. در تاج العروس آمده است : قاسم بن محمدبن قاسم بن سیار اندلسی از دانشمندان است . وی به مذهب شافعی مایل بوده و بامزنی و جز او مصاحبت داشت . به سال ٢٢٨ هَ . ق . وفات یافت . فرزندش احمدبن محمدبن قاسم از او روایت دارد. (تاج العروس «ب ی ن »).