قاسم حربی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاسم حربی . [ س ِ م ِ ح َ ] (اِخ ) از عارفان است . بشرحافی به زیارت وی میرفت روزی بیمار شد. بشرحافی به عیادت او آمد، دید که خشتی زیر سر نهاده و یک پاره بوریای کهنه در زیر پهلو انداخته . چون بیرون آمد همسایگان وی گفتند سی سال است که همسایه ماست و هرگز از ما حاجتی نخواسته است . (نفحات الانس چ ١٣٣٦ ص ٤٩).