قاسم قادری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاسم قادری . [ س ِ م ِ دِ ] (اِخ ) (شیخ ) معروف به قاسم سلیمانی . از مشاهیر مشایخ هندوستان است . تربت او در چونار زیارتگاه مردم است و نزدیک آن خانقاه او معروف است . فرزند وی بالا پیر در قنوج مدفون است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
قاسم قادری . [س ِ م ِ دِ ] (اِخ ) (میرقدرت اﷲ...) از شاعران قرن سیزدهم هجری هند است که اشعار بسیاری به زبان اردو گفته و نام اصلی وی سید ابوالقاسم و مشهور به قدرت اﷲ است . در اشعار خود به قاسم تخلص دارد و از آثار اوست مجموعه ای نغز در تذکره ٔ شعرای اردوزبان هند. این کتاب به سال ١٢٢١ هَ . ق . تألیف شده است و به سال ١٩٣٣م . در لاهور به چاپ رسیده است و یک معراجیه نیز داردکه مثنوی است . سال وفاتش به دست نیامد. (نقل از کتاب مجموعه ٔ نغز صاحب ترجمه و ریحانة الادب ج ٣ ص ٢٥٩).